خرید بک لینک
سرما که نیست یخبندان است!
سگ لرزه میزنم
در سکوت یخی چشمانت!
پلک که میزنی
در خیال گذشته یخ میزنم!
حتی گرمای پار قلبت
كارگر نیست!!

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:09

در كوچه مي كندهمواره ياري اتچشمان كودكي كه نگاهش به دست توستبا كاسه اي به دست!لرزان و مضطرببا رنگ و روي زرد!چشمان خسته اشمانند آفتاب، سوزانولي ز درد!پاي برهنه اشمهمان تاول داغي روزگارباغ دلش به وسعت پائيز، بي بهار!هر روز ، هر زمانمي بيني و چه ساده و بي غصه مي رويدنبال كار خويش!آهاي خداي منچه بي تفاوت و سردينسبت به "تيزي دندان گرگ" و ميش!اي كودك ، اي فقير!اين روزگار خسته تو را هم وفا نكرد...صدها هزار گلپرپر نمود از تن گلزار زندگياما دريغ و آهيك غنچه وا نكرد!..پنجشنبه25 خرداد ماه 1391 .

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:09

آه برگرد بیا ای پرستار امید ای بهار سرسبز دل من تنگ شده ست این خزان وحشی که در این ویرانه اینچنین می تازد! با غم و غصه و آوارگی همرنگ شده ست! ابرها ملتمس و گریانند برگها می ریزند غنچه ها از غم پژمرده شدن لبریزند! آسمان غره کنان می نالد این همه مرگ و زوال اما باز فصل غمدار خزان به خودش می بالد! آه برگرد بهار با تب خورشیدت آتشی کن و بسوزان غم را نگذار ابر پائیزی غم در دل شب بکشد ماهم را! خوب می دانم که عاقبت می آیی و دلم می خندد... در همان روز که هر غنچه به عشق دیدنت می گشاید لب را در همان روز که حتی آسمان اشک شوقش جاری ست! و جهان از طلبت گلزاری ست که به غم می خندد

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:09

نمي دانم فرداچگونه به تماشاي آفتاب برخيزموقتي كه شرم از سر و رويم بالا مي رود!كاش مي توانستمانسان امروزي راهمنوعم را! درك كنم...در مقابل چشمانم شب ميميرد وقتي كه اينهمه تاريكي را مي بيند!و ثانيه هامضحكه ي زمان شده اند!دلملباسي مي خواهد سفيدكه بوي كافور مي دهد!نمي خواهم بمانم و هواي آلوده را تصويه كنم!نمي خواهم ببينمماهي قرمز را درون تنگكه بزرگترين آرزويشپيوستن به حوضي كوچك است!و دستي را كهبه بهانه ي دعاسد راه پرندگان مي شود!ودختركي را كه از تب فاحشگي مادردرد را حامله مي شود!نمي خواهم ببينم...***شعر "نمی خواهم بمانم" از همان عنوانش مشخص است که شاعر می خوا

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:09

سلام دوستان و همراهان همیشگیامیدوارم حال همه تون خوب باشه و دماغا چاقبه نوبه ی خودم فرارسیدن ایام سوگواری سیدالشهدا و یاران با وفاش روبهتون تسلیت میگمبا یک کوتاه به مناسبت این ایام این پست رو شروع میکنم السلام علیک یا مظلوم با خیال تو رام می گیرم از غمت تشنه کام می میرم... در ادامه به مناسبت سالروز تولد نیما یوشیجیه نیمایی میذارم براتون که خودم خیلی این کارمو دوست دارمنمیگم خوبه ولی عاشقشم " کابوس درد . . . " وقتی برای من هم روزهای خوب هم لحظه های ناب افسانه می شوند! گاهی ز فرط خستگی و رنج روزگار افکار سوخته در ذهن غافلم پروانه می شوند! کاین آفریدگ

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:09

سلام دوستان و همراهان همیشگیتا جایی که میتونستم لینکتون کردماگه اسم خودتون یا وبلاگتون توی لینکها نیست لینکم کنین وخبر بدین تا لینکتون کنم من و پائيز كمي غم داريمو كميتاريكي!طعم شبهامان سردرنگ دلهامان زردپرِ زخمپرِ درد...من و پائيز دوتا همسفريمكه به هم مي باليمهر دو غمگين... اماسرخوش از اين حاليم!بادبا قصه ي ما مي رقصدزندگي با دل ما مي جنگدبرگها مي ريزندو زمينبه زمان مي خندد!كم كمكمي رسد سوز دي و بهمن ماه...دل من از همه ي دنياسير!با من خسته بمان"فصل پائيز" نمير...[ الف . پاشائي ]و دو کار قدیمی به مناسبت یلدا1بی توتمام شبهایم یلداست2بی تویلدا برابر است باک

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:09

سلام به یاران همیشگی امید که احوالتان خوب باشد و روزگار بر وفق مراد آمدم که پس از مدتها این وبلاگ را با دو سه گانی جدید بروز کنم لطفا نقد و نظر فراموش نشود که برای پیشرفت محتاج نقد شما سروران عزیز هستم 1 وقتی حضورت می شود کمرنگ حالم به غیر از این سه حالت نیست: دلتنگ یا دلتنگ یا دلتنگ... 2 اینهم تقدیم به تمامی دوستان شاعر: شاعرانه ها کجای زندگی ست!؟ عاقلانه چشم وا کن و ببین زندگی دوندگی ست! آدرس صفحه ی شخصی من https://www.facebook.com/profile.php?id=100004941401771

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:09

دستت را که "ها" می کنی

لب هایت غنچه می شود و

زمستان، بهار...

"الف .پاشائی"

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:09

من از غصه هام باتو می گم تو گوشاتو آروم می گیری من از بی تو بودن می ترسم تو می دونی و ساده می ری... من از بی تو بودن می ترسم ازین لحظه های شکستن ازین غصه ها که دلم رو به رگبار نابودی بستن... تمومه دلم رو سوزوندی یه جام صاف و سالم ندارم یه جا که بتونم امیدو دوباره تو قلبم بکارم یه روز بی تو می خوام خودم رو به سقف اتاقم ببندم می خوام از ته دل به هرچی که غیر از تو دارم بخندم می خوام بی تو کنج اتاقم پیش قاب عکست بمیرم می خوام انتقام دلم رو ازین بی تو بودن بگیرم... "افلاطون پاشائی"

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:09

صفحه بندی